هيچ مىدونستين كه طبق شعارهايى كه زمان جنگ مىداديم رونالد ريگان امانى در سيمى ولى دفن شده و به محض اينكه شيطان بزرگ ما رو به بندگى بپذيره منتقلش مىكنيم به خليج فارس؟

برای ابراز علاقه منتظر لحظهی مناسب نباش، وقتش همین الان است.

امروز هفده ایمیل داشتم با عنوان: "روشهای جلوگیری از ایمیلهای تبلیغاتی"

جماعتى كه پشتشان راه مى رفتم پنجاه و چهار نفر بودند؛ دو بار شمردم. سپس فرياد زدم: "كريم!" همه برگشتند سمت من با نگاهى بين انتظار و سرزنش. چشم چرخاندم و كمى آرامتر گفتم: "كريم؟" رويشان را برگرداندند با اخم و تخم و غرولند. هيچ كدامشان كريم نبود.

وقتی کسی ناگاه گوید دلبرم، مهر میورزد مرا یا من خرم؟!

براى اينكه حرف پشت سرش نباشد ازدواج كرد.
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد بچه دار شد.
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد مُرد.
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد بچه دار شد.
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد مُرد.

دست دست که کنی روزی سرت را بلند میکنی و دخترک را بچه بغل همراه شوهرش در خیابان میبینی.

من تو را چون آب مىخواهم
ز خشكيده سراب
من تو را چون نور مىخواهم
ز اخترهاى دور
من تو را اينجا ميان پنج انگشت و لبم
از براى لحظهاى پر شور مىخواهم
بيا
ز خشكيده سراب
من تو را چون نور مىخواهم
ز اخترهاى دور
من تو را اينجا ميان پنج انگشت و لبم
از براى لحظهاى پر شور مىخواهم
بيا

دو چيز لذت زندگى ست: خوابيدن و خوابيدن.

[هليا [+] تابم مىدهد]
پاييز مهر مهر است در مهر، آبى آبان در آبان و آزرم آذر در آذر.
ترجمه به زبان آدميزادى:
پاييز مهربانى آفتاب است در ماه مهر، آبى آبها در ماه آبان و ارج آتش در ماه آذر.
پاييز مهر مهر است در مهر، آبى آبان در آبان و آزرم آذر در آذر.
ترجمه به زبان آدميزادى:
پاييز مهربانى آفتاب است در ماه مهر، آبى آبها در ماه آبان و ارج آتش در ماه آذر.

فطر که میرسد، انگار که بار سنگینی از دوشمان برداشتهاند؛ نفسی از آسودگی میکشیم و به فطرتِ خداناشناس خویش باز میگردیم.

میگوید: "التماس دعا." نمیخواهم بگویم: "محتاجیم"، میخواهم بگویم: "شرمنده." چیزی نمیگوبم.

روزه با نيت ريا، به صرف قتل و ظلم و تجاوز و دروغ، افطار مىشود به خون،
و نظاره مىكند خدا.
و نظاره مىكند خدا.

چهار هفته است كه از او كسى خبر ندارد. چهار هفته است كه دور بىفرجام كلانترى-دادگاه-زندان تكرار مىشود. چهار هفته است كه نيست.
رهايش كنيد، او با لانهى پوشالى شما كارى ندارد، آن كس كه تيشه به ريشه و شعله به خانهتان مىزند خود شماييد، رهايش كنيد.
او نه سياستمدار است كه برايش وكيل بگيرند و نه روزنامهنگار كه براى آزادىاش امضا جمع كنند. او گمنامىست چون ما، ملت سياهبخت كه در پى نان هم اگر بيرون رويم عاقبتمان زندان است. بگذاريد زندگيمان را بكنيم.
لعنت به قدرت كه كورتان كرده و حقير، لعنت به ثروت كه تورتان كرده و فقير.
امروز شرافت دربند وقاحت است و كرامت در حصر شناعت.
چون موج بلا گريبان ساحلنشينان را بگيرد غمگين مىشوى و آنگاه كه به خانهی تو رسد خشمگين. مباد كه آنقدر سكوت كنيم تا آب از سرمان بگذرد. خصم ظالم و ياور مظلوم باشيم.
خجالتآور است كه بخواهم بترسم از بيانِ -چنين مختصر ِ- ظلم. اگر قرار است كه اين منبر تمام شود بگذار همينجا و با حداقل حمايت لفظى از مظلوم پايان بگيرد.
از تأثير مپرس نازنين، نمىدانم ... شايد هيچ ... شايد دعاى دلشكسته اى كارى كند ... شايد امشب كمى آسودهتر بخوابم... شايد...
اللّهم فكّ كلّ اسير، سيَّما المظلوم الغريب
رهايش كنيد، او با لانهى پوشالى شما كارى ندارد، آن كس كه تيشه به ريشه و شعله به خانهتان مىزند خود شماييد، رهايش كنيد.
او نه سياستمدار است كه برايش وكيل بگيرند و نه روزنامهنگار كه براى آزادىاش امضا جمع كنند. او گمنامىست چون ما، ملت سياهبخت كه در پى نان هم اگر بيرون رويم عاقبتمان زندان است. بگذاريد زندگيمان را بكنيم.
لعنت به قدرت كه كورتان كرده و حقير، لعنت به ثروت كه تورتان كرده و فقير.
امروز شرافت دربند وقاحت است و كرامت در حصر شناعت.
چون موج بلا گريبان ساحلنشينان را بگيرد غمگين مىشوى و آنگاه كه به خانهی تو رسد خشمگين. مباد كه آنقدر سكوت كنيم تا آب از سرمان بگذرد. خصم ظالم و ياور مظلوم باشيم.
خجالتآور است كه بخواهم بترسم از بيانِ -چنين مختصر ِ- ظلم. اگر قرار است كه اين منبر تمام شود بگذار همينجا و با حداقل حمايت لفظى از مظلوم پايان بگيرد.
از تأثير مپرس نازنين، نمىدانم ... شايد هيچ ... شايد دعاى دلشكسته اى كارى كند ... شايد امشب كمى آسودهتر بخوابم... شايد...
اللّهم فكّ كلّ اسير، سيَّما المظلوم الغريب

سمفونى باكرگى چه تلخ بود، بهار [+] دعاها را برداشت و پر كشيد.

از بس راه رفتم کف پام مو در آورد.

چه حسی دارد که بدانی آخرین بار است که میبینی اش؟

در تيمارستانى كه در آن مى خسبيدم
عشق جوانه مى زد
من به سقف دل باختم
با اسليمى هاى نامنظمى كه بر آن پيچ و تاب مى خورد
و داستانهايى كه از بيماران قبلى مى گفت
كه چه عاقل بودند
و خاك را دوست مى داشتند
* * *
در تيمارستانى كه در آن بيدار مى شدم
مهر مى روييد
من در حياط مى دويدم
و به پرستاران جوان لبخند مى زدم
پيچك عاشق بر تنه ى افرا بالا مى رفت
و گنجشكان چنارها را تسخير مى كردند
* * *
در تيمارستانى كه در آن قدم مى زدم
ترانه جارى بود
تخت ها آواز مى خواندند
و داروها ساز مى نواختند
و من ميانه ى راهرو به دور يك شمع چرخ مى زدم
* * *
در تيمارستانى كه در آن فكر مى كردم
عطر تو مى پيچيد
آينه ها طعم تو داشتند
و سرنگ ها ياد تو را تزريق مى كردند
شبها به تو مى انديشيدم
و روزها خواب تو را مى ديدم
* * *
در تيمارستانى كه در آن مُردم
پدرى اشك مى ريخت
مادرى زار مى زد
كودكى متولد شد
...
عشق جوانه مى زد
من به سقف دل باختم
با اسليمى هاى نامنظمى كه بر آن پيچ و تاب مى خورد
و داستانهايى كه از بيماران قبلى مى گفت
كه چه عاقل بودند
و خاك را دوست مى داشتند
* * *
در تيمارستانى كه در آن بيدار مى شدم
مهر مى روييد
من در حياط مى دويدم
و به پرستاران جوان لبخند مى زدم
پيچك عاشق بر تنه ى افرا بالا مى رفت
و گنجشكان چنارها را تسخير مى كردند
* * *
در تيمارستانى كه در آن قدم مى زدم
ترانه جارى بود
تخت ها آواز مى خواندند
و داروها ساز مى نواختند
و من ميانه ى راهرو به دور يك شمع چرخ مى زدم
* * *
در تيمارستانى كه در آن فكر مى كردم
عطر تو مى پيچيد
آينه ها طعم تو داشتند
و سرنگ ها ياد تو را تزريق مى كردند
شبها به تو مى انديشيدم
و روزها خواب تو را مى ديدم
* * *
در تيمارستانى كه در آن مُردم
پدرى اشك مى ريخت
مادرى زار مى زد
كودكى متولد شد
...

زنده باد امید که امید است زندهمان دارد.

منمفتعلفعلفعیلمچهکنم؟

همیشه گوشی موبایل را می گذاشت جیب چپش، بچه اش که دنیا آمد چشم چپش برق می زد.

پس از سه سال دلتنگی با گوجه سبز دیدار کردم، مدتی به هم خیره شدیم، طعم لبش را چشیدم و سپس روانهی سطل زباله کردمش.

فكر مى كنم در دوره هاى سرخوردگى ملى و ياس عمومى، مثلا پس از كو-دتاى 28 مرداد، مردم به آرام بخش هايى مثل مذهب يا شعر روى آوردند. ما پس از كو-دتاى 23 خرداد به چه پناه مى بريم؟


آنكه بر روى مردم اسلحه مىكشد، ابتدا تير خلاص بر مغز خودش زده است.

ما ملت مظلومى هستيم، حق ما نيست كه تلاش مسالمت آمیزمان براى تغييرى كوچك اينچنين به سخره گرفته شود. حق ما نيست كه پس از صد سال كوشش براى احقاق حقمان به دوره ماقبل قاجار برگرديم.
ما ملت تنهايى هستيم، حتى سر قبرمان گريه كن نداريم، شكايت كجا بريم؟
ما ملت مومنى هستيم، به خدا توكل مىكنيم و از او صبر و گشايش میطلبيم.
جمهورى مرد، زنده باد جمهورى.
شايد ديگر روى مردمسالارى را نبينيم ولى مىتوانيم زنده بمانيم، بايد زندگى كنيم، نه؟
حرف زياد است ولى فعلا به اين اكتفا مىكنم.
اللّهم انّا نَرغبُ اليك في دولةٍ كريمة تُعِزُّ بها الاسلام وأهله وتُذلُّ بها النفاق وأهله...
ما ملت تنهايى هستيم، حتى سر قبرمان گريه كن نداريم، شكايت كجا بريم؟
ما ملت مومنى هستيم، به خدا توكل مىكنيم و از او صبر و گشايش میطلبيم.
جمهورى مرد، زنده باد جمهورى.
شايد ديگر روى مردمسالارى را نبينيم ولى مىتوانيم زنده بمانيم، بايد زندگى كنيم، نه؟
حرف زياد است ولى فعلا به اين اكتفا مىكنم.
اللّهم انّا نَرغبُ اليك في دولةٍ كريمة تُعِزُّ بها الاسلام وأهله وتُذلُّ بها النفاق وأهله...

وطنم، اى واى وطنم


براى من ستارههاى بىكلك بياور از سفر
از آن ستارهها كه قدرشان بلند و نورشان سپيد
از آن ستارگان رهنماى رهروان خسته دل
كه زمهریر روح ِ مرده را بهار مىكنند
نه آن ستارههای زردروی شبزده
كه در ميان هر كلامشان به چشمكى
تمام آرزوى كودكانهى مرا به باد مىدهند
از آن ستارهها كه قدرشان بلند و نورشان سپيد
از آن ستارگان رهنماى رهروان خسته دل
كه زمهریر روح ِ مرده را بهار مىكنند
نه آن ستارههای زردروی شبزده
كه در ميان هر كلامشان به چشمكى
تمام آرزوى كودكانهى مرا به باد مىدهند

سيبى كه آدم ابوالبشر خورد در گلوى من گير كرده است.














